X
تبلیغات
روانشناسی عمومی - فصل اول تعریف، تاریخچه، مکتب ها، رشته ها، روش های تحقیق و زمینه های مورد مطالعه روانشناسی

روانشناسی عمومی

وبلاگ کمک درسی

فصل اول تعریف، تاریخچه، مکتب ها، رشته ها، روش های تحقیق و زمینه های مورد مطالعه روانشناسی

                                                                                          گرد اورنده:بهروز بشارت لو

 

   شما که اکنون مشغول خواندن این کتاب هستید ایا میدانید خواندن را چگونه یاد گرفته اید؟ایا میدانید که چگونه یاد گرفته اید راه بروید حرف بزنید یا فکر کنید؟ایا همیشه علت اعمال و رفتارهای خود را میدانید؟ ایا میدانید که چرا گاهی شاد و گاهی غمگین هستید؟ایا میدانید که چرا برخی دانش اموزان نمی توانند در کنکور دانشگاهها قبول شوند اما برخی دیگر قبول میشوند؟ایا میدانید که هوش چیست و چگونه رشد میکند؟ایا میدانید که علت باهوشی چیست؟ایا میدانید که چرا رفتار برخی مردم عجیب به نظر میرسد و علت ان چیست؟ایا میدانید که عقب ماندگی ذهنی چیست و چه عواملی موجب عقب ماندگی میشود؟ایا میدانید که چرا خواب میبینید؟ ایا میدانید منظور از دو بیت زیر که اولی از هاتف و دومی از صاٰيب است،چیست و کجا باید انها را به کار برد؟

انچه بینی دلت همان خواهد

                                          وانچه خواهد دلت همان بینی

                                  ×××

سرزلف تو نباشد سر زلف دیگری

                                 از برای دل ما قحط پریشانی نیست

روان شناسی سعی میکند پاسخ این سوالها و صدها سوال دیگر را پیدا کند بنابراین ،جذابیت روان شناسی در این است که به سوالهای شما پاسخ میدهدبه سخن دیگر،روانشناسی درباره خودشما صحبت میکند این که چگونه فکر میکنید چرا قبول میشوید یا قبول نمیشوید ،چگونه احساس غم یا شادی میکنید،چرا از شخصی یا رنگی خوشتان میاید،چرا گاهی از یک نفر بدتان میاید و علت انرا نمیدانید و خلاصه اینکه چگونه رفتار میکنید.بنابراین وقتی روانشناسی میخوانید در واقع رفتار خود را مطالعه میکنیدودر نتیجه میتوانید رفتار دیگران را نیز مطالعه کنید.

بنابراین روانشناس کسی است که رفتار خود و دیگران را مطالعه میکند.البته کسی خواهد بود که ابتدا خودش را مورد مطالعه قرار دهدبعد به مطالعه دیگران بپردازد.اما روانشناس با تجربه به خوبی میداند که هر فردی با دیگران فرق دارد.یعنی میداند که افکار،علایق،انگیزشها،عواطف و تواناییهای او همانهایی نیست که دیگران دارند.روانشناس با تجربه میداند که انچه درباره خود او صدق میکند ممکن است در مورد دیگران صدق نکند.

گفتیم که روانشناس به پرسشهای شما پاسخ میدهد.حال بهتر است بیاییم یکی از پرسشها را در نظر بگیریم و ببینیم روانشناس چگونه به ان پاسخ میدهد.فرض کنیم در حال خواندن این کتاب هستید. ایا میدانید مه خواندن را چگونه یاد گرفته اید؟برای پی بردن به اینکه روانشناسی چگونه به این پرسش صدها پرسش دیگر پاسخ میدهد،باید از اینجا شروع کنیم که روانشناسی چیست روانشناسان چه روشها و ابزارهایی را به کار میبرند.

روانشناسی یعنی شناختن روان یا ذهن.بنابراین،روانشناس کسی است که روان یا ذهن را مطالعه میکند.حتمآ میپرسید که روان یا ذهن در کجا قرار دارد،ایا میتوان انرا دید یا لمس کرد؟مسلما خیر.روان یا ذهن را مستقیما نمیتوان دید ودر نتیجه مستقیما نیز نمیتوان انرا مطالعه کرد.میپرسید،پس روانشناسان چکار میکنند؟برای انکه به سوال شما پاسخ دهیم ابتدا مثال زیر را در نظر میگیریم؛

فرض کنیم میخواهید اتوموبیلی بخرید.ایا میپرسید موتور اتوموبیل چند اسب بخار قدرت دارد؟مسلما نه.برای اطلاع از قدرت موتور اتوموبیل انرا راه میبریددر صورت امکان در بیرون شهر رانندگی میکنیید،مصرف بنزین مصرف روغن وصدای موتور را را در نظر میگیرید.اگر موتور خوب کار کند،موتور سوزی نخواهد داشت،مصرف بنزین بالا نخواهد بود،سرعت اتوموبیل زیاد خواهد بودو...بنابراین،از روی کنش اتوموبیل وعملکرد ان پی خواهید برد که چقدر قدرت دارد وچگونه کار میکند. شما بدون اینکه از قدرت موتور اتوموبیلهای بنز،پیکان وژیان اطلاع داشته باشید بنز را صد مرتبه بهتر از پیکان و پیکان را صد مرتبه بیشتر از ژیان میدانید،چون در موقعیت های مختلف عملکرد انها را دیده اید یا از دیگران شنیده اید .

مطالعه روان یا ذهن ادمی نیز به همین شیوه انجام میگیرد.ذهن یا روان مستقیما قابل مطالعه نیست اما از روی جلوه ها واز روی عملکرد هایی که دارد قابل مطالعه است.مثلا،از روی تعداد پاسخ های صحیح داوطلب در کنکور ورودی دانشگاها،از روی تعداد قطعاتی که کارگر کارخانه در یک ساعت میسازد،از روی پروازهای موفقیت امیز خلبان،از روی تعداد صفحاتی که ماشین نویس در یک ساعت ماشین میکند واز روی تعداد صفحات که دانش اموز میتواند در یک ساعت بخواند،از طریق مقایسه با دیگران،میتوان گفت که ذهن یا روان او چگونه کار میکند.اگر او این کارها را بهتر از دیگران انتجام دهد،خواهیم گفت که توانایی ذهنی او بیشتر از دیگران است.بنابراین،خود ذهن یا خود روان رامطالعه نمیکنیم بلکه کنشها یا عملکردهای انرا مطالعه میکنیم.ما جلوه های خارجی ذهن را مطالعه میکنیم.به سخن دیگر،ما رفتار انسان را مطالعه میکنیم.رفتار کلمه است که روانشناسان برای بیان انچه مردم انجام میدهند به کار میبرند مثلا خندیدن،بازی کردن،دویدن،متلک گفتن،شوخی کردن،مشق نوشتن،مطالعه کردن،شعر سرودن و...البته رفتار،معنای وسیعتر از اینها داردکه بعدابه ان خواهیم رسید.

با این حساب،به نظر میرسد که روانشناسی باید علم جالب و در عین حال مشکلی باشد،زیرا همه انچه به روانشناسان مربوط است مستقیماقابل دیدن نیست.افکارواحساسات مثل اب و خاک و بادوباران،قابل دید،لمس کردن یا اندازه گرفتن نیست.روانشناس نمیتواند هوش،حافظه وشخصیت افرادرا مشاهده کند و بر اساس انها بگوید که مثلا باهوش هستند یا کم خوش،حافظه قوی دارند یا ضعیف،شخصیت بهنجار دارند یا نابهنجارو...

مثال دیگری میاوری تا به خوبی روشن شود که روانشناسان چگونه ذهن را مطالعه میکنند.یک تکه کاغذ قرمزبه ابعاد5x5سانتیمتر تهیه کنید.انرا بر روی یک متن خاکستری بگذارید،با یک چشم و به مدت 40ثانیه به وسط ان خیره شوید.بعد از 40ثانیه انرا بردارید.در زیر ان لکه های سبز رنگی خواهید دید.این لکه سبز رنگ که اصطلاحا پس تصویرنامیده میشود،در کجا قرار دارد،در خارج از جسم شما یا درون ان؟مسلما روی متن خاکستری چنین شی واقعی وجود ندارد،زیرا اگر بخواهید انرا با دست لمس کنید چیزی احساس نخواهید کرد،به علاوه اگر چشمهای خود را به حرکت دراورید،لکه نیز حرکت خواهد کرد.بنابراین نتیجه میگیرید که چیزی در خارج بدن شما وجود ندارد و انچه میبینید تصویری است که در دستگاه بینایی شما بوجود امده است.این نتیجه گیری یا این استنتاج بدون چون و چرا قابل قبول است،اما نباید فراموش کنیم که تنها یک استنتاج است نه یک مشاهده ی مستقیم.انچه از ان اگاهی دارید چیزی است که در خارج از جسم شما وجود دارد.شما از فرایند های تولید این تصویر ذهنی،که در درون شما اتفاق میافتد،اگاهی ندارید. شما از مشاهده ی مستقیم رفتار خود نتیجه میگیرید که،در درون دستگاه بینایی اتفاقی رخ داده است.رفتار شما همن دیدن لکه سبز و اعلام کردن ان است.چون همه این رفتار رادر همین شرایط نشان میدهند،در قبول ان جای تردید باقی نمیماند.

بنابراین ذهن یا روان را تنها میتوان به صورت غیر مستقیم شناخت:بر اساس جلوه های خارجی ان ،به کمک انچه انسانها میگویند،کارهایی که انجام میدهند و حتی گاهی به کمک کارهایی که انجام نمیدهند یا حرفایی که نمیزنند(در مقایسه با موارد قبل).در درون انسان دستگاههای پیچیده ای وجود دارد.میتوان این دستگاهها را با محرک های مختلف تحریک کرد،اثر هر تحریک را مورد مشاهده قرار داد وچیزهایی در مورد کنش مغز،یعنی ذهن یا روان،کشف کرد.اما نباید فراموش کرد که عملکرد دستگاههای موجود در بدن واقعا پیچیده است وروانشناسی،هرچند چیزهای زیادی در مورد عملکردهای دستگاهها کشف کرده است،برای حل پیچیدگی انها راهی دراز در پیش دارد وتازه معلوم نیست که روزی بتواند به این پیروزی مهم دست یابد.بنابراین انچه راکه تا اینجا دیدیم،میتوانیم به صورت زیر خلاصه کنیم؛

روانشناسی،یعنی شناختن روان یا ذهن.چون نمیتوانیم از فرایند ذهنی دیگران،یعنی از انچه در درون مغزدیگران اتفاق میافتد،شناخت مستقیم داشته باشیم،به اجبار لاید عملکرد انها یاةبه سخن دیگر،رفتار انها را در نظر بگیریم.

البته این روش درمورد فعالیت های ذهنی خود مانیز مصداق پیدا میکند.یعنی زمانی میتوانیم ازفرایند های ذهنی خوداگاه شویم که عملکرد های خود را به دقت در نظر بگیریم.

شاید اخرین جمله مطالب بالا برای شما بی معنا جلوه کند.بدین ترتیب که تصور کنید هرانسانی از انچه از درون خود میگذرد اگاهی دارد.اما اینطور نیست واین واقعیت را فروید تایید کرده است و خود شما نیز با کمی توجه میتوانید انرا تجربه کنید.فروید میگفت؛دراوضاع عادی زندگی،ممکن است به چیزی فکر کنیم بدون انکه بدانیم به ان فکر میکنیم.مثلا بارها از دوستان و نزدیکان خود میشنویم که درباره کاری که انجام داده اند یا نداده اند چنین میگویندنمیدانم چرا این کاررا انجام دادم یا نمیدانم چرا انرا فراموش کردم.فروید گاهی از این هم فراتر میرفت،انجا که میگفت خنده نیز میتواند نشانه هی از تنفر باشد(خنده ای که بدتر از فحش باشد).حتی فراموش کردن اسم افراد یا دشواری در تلفظ انها نیز میتواند نشانه ای از تنفر باشد.این نشانها نشان میدهد که احتمال دارد کهما به چیزی فکر کنیم بدون انکه  بدانیم به ان فکر میکنیم .بنابراین چون مشاهده مستقیم انچه در ذهن میگذرد امکان پذیر نیست،به ناچار باید عملکرد های ذهن رامورد مشاهده قرار دهیم و بر اساس انها درباره انچه در درون مامیگذرد نتیجه گیری کنیم.البته نباید فراموش کنیم که این نوع نتیجه گیریها همیششه درست نیست.پیش از انکه از درستی نتیجه گیریها مطمـءن شویم لازم است رفتار را با تعمق ودقت بیشتری بررسی کنیم.زیرا خنده نمی تواند همیشه موذیانه باتنفرامیز باشد.در بسیاری مواقع،فراموشی محض وساده نیز پیش میاید.هدف فروید از اینگونه تعمیم ها این بود که نشان دهد چگونه میتوان در مطالعه ذهن به طور عینی استدلال کرد.او این روش را در مطالعه فرایند های ذهنی خود نیز به کار میبرد؛مثلا،اسم برخی اشخاص را فراموش میکرد،نتیجه میگرفت چیزهایی در مغزش وجود دارد که خود او از انها بی خبر است.او این قسمت از مغزرا ناا‍‍گاه نامید.البته دیگران در تفسیر گفته های فرویافراط کردند که مجبور شد این جمله مشهور را بگوید((گاهی یک سیگار فقط یک سیگار است))

تاریخچه روانشناسی

هرچند ظهور علم روانشناسی را به سال 1879نسبت میدهند،سالی که ویلهلم وونت اولین ازمایشگاه روانشناسی را در شهر لایپزیک المان بنا نهاد،مطالعه روح،روان یا عملکرد ذهن،تاریخ بسیار طولانی داردو حتی میتوان گفت که به همراه خلقت انسان بوجود امده است .همه فلاسفه ،نویسندگانوپزشکانقدیم به نوعیدرباره رفتار انسان سخن گفته اند.بنابراین،برای تهیه تاریخ روانشناسی،لازم است به ظهورو گسترش فلسفه،ادبیات،پزشکی وسایر علوم در عهد قدیم اشاره کرد این کار نیاز به تهیه کتاب جداگانه ای تحت عنوان تاریخ روانشناسی دارد وکتابهایی نیز دراین زمینه نوشته شده است.نگارنده،برای اینکه هم کار خود راراحت کند وهم حال دانشجویان را در نظر بگیرد فقط مختصری از تاریخ روان شناسی دردوقرن 19و20را توضیح میدهد

در اوایل قرن 19،رشد علوم وانقلاب صنعتی،نیازهای اجتماعی زیادی را بوجود میاورد؛بهداشت عمومی،تحصیل کودکان،روابط انسانی مناسب به منظور افزایش تولیدو...دراین دوره انفلاب های سیاسی به وقوع میپیوندد،در خیلی کشورها نظامهای پادشاهی برچیده میشود،انسانها جرات میابند تا خود رااززیرسلطه پادشاهان وفرقه ها رها سازند،به حقوق بنیادی خود،مثل حق سلامت،حق مسکن وحق مواظبت از خود ودیگران برسند.

درادبیات،ژاک ژاک روسو بی عدالتیهای اجتماع رافاش میسازد،ویکتور هوگو رمانتیسم را به اوج شکوفاییی میرساند مارکس وانگلس کتابهایی منتشر میکنند.خلاصه اینکه در فاصله دوقرن 19و20،امیال ارزوها ورفتارهای انسان در تمام جبهه ها وبه شیوه های مختلف بیان میشود.

در المان وبر درباره احساس بینایی واستانه کارمیکند ودرنتیجه قانون وبرومفهوم کمترین تفاوت محسوس به وجود میاید.فیخنر کارهای وبر رادنبال میکند وسایکو فیزیک را پی میریزد،

چیزی که انرا((نظریه روابط روان وجسم))مینامند وونت شاگرد فیخر،همانطورکه اشاره کردیم،اولین ازمایشگاه روان شناسی را تاسیس میکند ودرنتیجه به پدر روانشناسی جدید شهرت مییابد.در سایه تلاشهای وونت،روانشناسی روش توصیفی راکنار میگذارد تا به صورت علم تجربی دراید. درامریکا ویلیام جیمز تصمیم میگیرد به المان برود وجزءشاگردان وونت دراید.جیمزنیز مپل وونت،اگاهی یاهوشیاری را تحت بررسی ازمایشگاهی قرارمیدهد ودرباره هیجانها نظریه ای عنوان میکند که دران تجربه هیجانی به صورت اگاهی یافتن از دگرگونی های فیزیولوژیک تعریف میشود5(فصل هیجان).جیمز روانشناسی را تقریبا به همه جای امریکا میبرد،هدف انرا مشخص میکندوموضوعهای تحقیقی زیادی اراءه میدهد؛هوش،هیجان،نگرش،زمان واکنش و...

در فرانسه،روانشناسی فیزیولوژیک به همت کارهای بروکا گسترش می یابد.شارکو،روشهای مشاهده افراد هیستریک و بیماران روانی را به وجود میاورد.او شاگردان زیادی تربیت میکند که یکی از انها به نام ریبو،روانشناسی ازمایشی فرانسه را پی میریزد وبینه به رشد کودک ومطالعه هوش علاقه مند میشود.

در اتریش فروید به روانشناسی بالینی ودقیقا به معالجه نوروزها پی روی میاورد.او،به خاطر شیوه خاصی که در مطالعه  رفتار به کار میبرد،از بقیه متمایز میشود.پژوهشگران دیگر نیز،به علت اصالت کارهایشان،روانشناسی راتحت تاثیر قرار میدهند؛در روسیه پاولف فعالیت غصبی وبازتاب را به شیوه ای خاص مطالعه میکند.او نیز مانند غروید،روانشناسی را جهت میدهد.

به این ترتیب در اوایل قرن بیستم،روانشناسی با پیشینه غنی شروع به کار میکند.درالمان با وونت،درفرانسه با شارکووریبو،درامریکا با جیمز،در اتریش با فروید در روسیه با پاولف.

در انگلستان،رشد روانشناسی مسیر خاصی دنبال میکند.روانشناسی انگلستان از کشف های داروین وتوارث الهام میگیرد،مخصوصا به بررسی مفهوم غریزه ونقش ان در یادگیری،از طریق مکالمه حیوانات میپردازد.با این همه،انگلیسیها فرهنگ روانشناسی رابا خلق اصطلاحاتی مثل(کوشش وخطا)و(تقلید)غنی تر کردند،زیرا این چند کامه به تنهایی تحقیقات امریکایی زیادی راه میاندازد.در انگلستان روانشناسی رشته کم اهمیتی است واولین روانشناسی کهمیتوان انرا نام برد مک دوگال است تازه او نیز در دانشگاه هاروارد امرکا تحصیل میکردنه دردانشگاههای خود انگلستان.اویکی از بنیانگذاران روانشناسی اجتماعی است.اولین کرسی روانشناسی،درسال 1931،در کمبریج دایر میشود.مژهمچنین روانشناسی انگلستان با رشد امار همراه وبا ان شناخته میشود.درواقعدر واقع کارهایی که روی توارث انجام میگیرد،فرانسیس گالتون،پسر عموی داروین،راتحت تاثیر قرار میدهد.او بخشی از زندگی خود رابه مطالغه نبوغ،هوش،اندازه گیری،تهیه ازمون،پرسشنامه وابزار اماریاختصاص میدهد.

اینک ما به اوایل قرن بیستم رسیده ایم.روانشناسی به خوبی متحول شده است،کم کم خود را از فلسفه کنار میکشد وبیش از پیش موضوع خود را دقیقتر بیان میکند.بنابراین،به طور خلاصه بگوییم؛

1-همه بزرگان روانشناسی یکدیگر را میشناسند ونوشته های یکدیگر را میخوانند.انها در کنگره حضور میابند،نظریه ها و کشفهای خود رامبادله میکنند.اما پاولف وفروید اجتناب میورزندواز ذکر کارهای یکیدگر اجتنناب میورزند.حتی پاولف به کسانی که کسانی که مثل او فکر نمیکنند ناسزا میگوید.بنابر این محققان مجبور میشوند نظریه ها والگوهای فکری خود رابا دقت وصراحت بیشتری بیان کنند.

2-درقرن بیستم،ارتباطها گسترش مییابد وعلوم دقیق اهمییت پیدا میکند.تحقیقات روانشناسی نیز تحت تاثیر این حرکت قرار میگیرد.مثلا ویلیام جیمز تعداد زیادی دپارتمان روانشناسی در دانشگاههای امریکا دایر میکند؛البرت انیشتین با فروید،که هردو پس از ظهور نازیسم به امریکا مهاجرت کرده بودند ارنباط برقرار میکند.روایت است که انیشتین با ژان پیاژه درباره تحقیقات خود درباره زمان و فضا حرف میزنند.در سمیناری انیشتین از پیاژه میپرسد؛چه موقع کودک مفاهیم زمان و فضا ر

ا کسب میکند.بیست سال بعد پیاژه پاسخ میدهد؛این مفاهیم جدا نشدنی است،به نظر میرسد که کودک به طور همزمان  این دو مفهوم را کسب میکند.انیشتین به ورتهایمر یکی از روانشناسان گشتالت گرا میگویدکه مفهوم نسبیت را به کمک ((خطاهای ادراکی)) کشف کرده است.

3-زیروروشدن اجتماع در اثر انقلاب صنعتی،ظهور نازیسم واولین جنگ جهانی،روشنفکران را وادار میکند تا انسان را،دراین دنیای پراز ضدونقیض،با دید دیگری تعریف کنند.

در المان،کارهای وونت موجب میشود که روان شناسان،درارتباط با واقعیت،تحقیق کنند.بینه،پیاژه ودیگران به رشد هوشی کودک یادگیری ورشد شناختی علاقه مند میشوند.کارهای ویلیام جیمز،فرایندهای شناختی،اندازه گیری،یادگیری وشرطی شدن را دربر میگیرد.هریک از این تقسیم بندی های بزرگ،تقسیم بندیهای فرعی وجریانهای فکری زیادی به وجود میاورد.یکی از این جریان های فکری مسلط رفتارگرایی است که به دنبال تلاشهای پاولف وواتسون به وجود میاید.این مکتب ،روانشناسی را به صورت زیر تعریف میکند؛مطالعه فرایند های ذهنی قابل مشاهده وقابل اندازه گیری،یعنی مطالعه رفتار.

تاریخچه روانشناسی در ایران

روانشناسی در ایران،تحت عنوان علم النفس یا اخلاق،ازقرنها پیش مورد توجه بوده است ودانشمندانی مثل فارابی،ابن سیناوملاصدراهریک به نوعی از علم النفس صحبت کرده اند.اماروانشناسی علمی که امروزه مطرح است،پس از تشکیل دانشگاه تهران،دانشسراهای مقدماتی و دانشسرای عالی(دانشگاه تربیت معلم فعلی)گسترش مییابد.دکتر علی اکبر سیاسی که او را پدر روانشناسی جدید ایران میدانند،به همراه دکتر محمد باقر هوشیار،روانشناسی جدید راپایه گزاری میکنند.کتاب دکتر سیاسی تحت عنوانعلم النفس یا روانشناسی از لحاظ تربیت و دکتر هوشیار تحت عنوان سنجش هوش یا روانشناسی علمی،هردو درسال 1317انتشار مییابد.دکتر سیاسی روانشناسی جدید رابا روانشناسی سنتی پیوند میدهد ودکتر هوشیارنتایج ازمایشهایی راشرح میدهدکه درازمایشگاه روانشناسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انجام داده است.

با این همه،شکوفایی روانشناسی جدید در ایران پس از1340 مشاهده شد،زیرا تا ان زمانروانشناسی بخشی ازبرنامه های فلسفه یا علوم تربیتی یا بخشی از دوره های تربیت اموزگاری ودبیر را تشکیل میداد.طی دهه 1340روانشناسی،به صورت رشته جداگانه،ابتدا در دانشگاه تهران بعد در سایر دانشگاهها دایر میشود.این موفقیت بیشتر دراثر تلاشهای دکتر محمود صناعی به دست میاید.خدمت بزرگ ایشان به روانشناسی این است که کتاب اصول روانشناسی،اثر نرمال ال.مان را به سال 1341،به فارسی برمیگرداند.این کتاب به علت جامع بودن مطالب و نثر روان مترجم،درمدتی اندک مهمترین کتاب روانشناسی عمومی شناخته میشودوتا امروز،با وجودتقریباده دوازده کتاب روانشناسی دیگر،14بار تجدید چاپ شده است.

گسترش روانشنماسی در ایران وعلاقه جوانان به این رشته روز به روز در حال افزایش است.علاقه مندی دخترها به این رشته،مثل اکثر کشورهای جهان،بیشتر از علاقه مندی پسرهاست.تعداد کتاب هایی که هرسال دراین رشته به چاپ میرسند بیش از 100عنوان است.درحال حاظر ازدانشگاههای کشور رشته روانشناسی دارند و دانشجویان در مقاطع کارشناسیوکارشناسی ارشد به تحصیل مشغول هستند.در چند دانشگاه نیز دوره دکتری روانشناسی دایر شده است.

مکتبهای روانشناسی

مکتب یعنی مدرسه،جایی که دران کودکان،خواندن،نوشتن وحساب کردن میاموزند،چنانکه صاءب تیریزی و حافظ هریک به شیوه ای این مطلب را بیان میکنند؛

درس معلم اربود زمزمه محبتی    جمعه به مکتب اوردطفل گریز پای را

                                                       ××××××××××

نگار من که به مکتب نرفت خط ننوشت                                                               به غمزه مساله اموزصدمدرس شد

مکتب دراین معانی نیز به کار میرود؛مجموع اندیشه ها وافکار یک استاد که در جمعی نفوذ کرده باشد؛یک نظر فلسفی،ادبی و ...؛مجموع هنرمندان یک ملتیا یک شهر که با علاقه خاصی به اجرا وبیان هنری میپردازند.بنابراین،وقتی از مکتبهای روانشناسی صحبت میشود،منظور الکوهاتی فکری خاصی است که مفهوم ادمی را با مفهوم و برداشت خاص در نظر میگیرد.مکتبهای مهم روانشناسی عبارتند از؛

ساخت گرایی

این مکتب که ویلهلم وونت المانی انرا پایه ریزی کرده است،سعی میکندشعور یا اگاهی را با تجزیه ان به عناصر متعدد،مثلاحساس،ادراک وهیجان...تعریف کند.بنابراین میتوان گفت که این الگوی فکری درباره عناصر بسیار ساده فرد تحقیق میکند تاروان اورا بشناسد.ارزش مکتب ساخت گرایی در این است که از فلسفه جدا شد،سعی کرد اگاهی را وارد ازمایشگاه کند،عناصر مختلف انرا مورد مطالعه قرار دهد،انرا اندازه بگیرد وبه این وسیله روانشناسی علمی راپایه ریزی کند.دراین مکتب،برای شناسایی عناصرتشکیل دهنده اگاهی،از روش درون نگری استفاده میشد.

کنش گرایی

ادوارد تینچر یکی از شاگردان وونت به امریکا مهاجرت میکند ومکتب ساخت گرایی راباخود به همراه میبرد.کارهای تبنچر،ویلیام جیمزراتحت تاثیر قرار میدهد.ویلیام جیمز به المان میرود ودرحلقه شاگردان وونت قرارمیگیرد.اوپس از بازگشت به امریکا،مکتب کنش گرایی را پی میریزد.این مکتب سعی میکند عملکردهای هشیاری را موردمطالعه قرار دهدنه عناصر تشکیل دهنده انرا.به نظر جیمز روانشناسی علم طبیعی استوباید به طور عملی مورد مطالعه قرار بگیرد.ازدیگر رهبران این مکتب میتوان جان دیوبی رانام برد.به نظر او باید به ذهن به عنوان یک ابزار نگاه کرد.مکتب کنش گرایی،فعالیتهای خود را بر تحلیل تجربه اگاه،سازگاری وعملکرد روان در سازگاری فرد با محیط خود متمرکز میکند.

گشتالت گرایی

گفتیم که ساخت گرایی عناصر تشکیل دهنده ذهن را مطالعه میکند وکنش گرایی به مشاهده عملکرد ذهن میپردازد وانرا در رابطه با محیط تحلیل میکند.گشتالت گرایی یا روانشناسی کل گرا در خلاف اندو حرکت میکند.از دیدگاه گشتالت گرایی،روان یا ذهن انسان قابل تجزیه نیست.ذهن انسان باید به صورت یک کل در تظر گرفته شود زیرا کل،همیشه چیزی اضافه بر اجزای تشکیل دهنده خود دارد.تغییر در یک قسمت کل میتواند روند واقعیت رابه طورکلی تغییر دهد.گشتالت گرایان نیز مثل محققان قبلی،ادراک وبافت ان وهمجنین حل مساله ومفهوم بینش را مورد مطالعه قرار میدهند.این مکتب راکاهر،کافکاو ورتهایمرالمانی پایه ریزی کردند.امروزه،مکتبهای ساخت گرایی و کنش گدایی،جزءمکتب های روانشناسی جدید به حساب نمیاینداما مکتب گشتالت گرایی هنوز به قوت خود باقی است ومخصوصا درروان درمانی وروانشناسی اجتماعی جایگاه ویژه ای دارد

روان کاوی

هرچند افراد دیگری در به وجود امدن مکتب روان کاوی نقش داشته اند،فروید پدر این مکتب به حساب میاید.فروید وسایر هم مکتبهای اوتلاش کرده اند تا رشد انسان رابراساس رویدادهایی که در دوران کودکی برای او اتفاق افتاده است تحلیل کنند.طبق این مکتب،انسان به طور تصادفی وارادی عمل نمیکندبلکه براساتس انگیزش های درونی،ارزئهای سرکوب شده یانااگاه عمل میکند.بنابراین،هررفتاری که از انسان سرمیزند جبری است.فروید،برلی دسترس به نااگاه انسان،ابتدا روش هیپنوتیزم را پیش میگیرد،بعد به تداعی ازاد وتعبیر خواب روی میاورد.دراین روش ،درمانگر،به بیمار کمک میکند تا به اعماق ذهن خود پی ببرد وعلت رفتارهای خود رابداند. امروزه مکتب روانکاوی،نسبت به زمان فروید رشد زیادی کرده است.بسیاری از محققان اندیشه های فروید را مورد انتقاد قرار داده گاهی انها را رد کرده اند.در هر صورت،کمتر زمینه ای وجود دارد که روانکاوی در ان نفوذ نکرده باشد.

انسان گرایی

این مکتب برخلاف روانکاوی،قبول ندارد که رفتار انسان به طور جبری،بدون اراده او واز طریق نیروهای ناهشیار،یعنی امیال وارزوهای سرکوب شده دوران کودکی،هدایت میشود.براساس این مکتب انسان میتواند بر سرنوشت خود اثر بگذاردیا حتی انرا کنترل کند.چون انسان ازاد است.پس میتواند زندگی،خوشبختی وبدبختی خود را به طور ازاد وبا اراده خود تعیین کند.طبق دیدگاه انسان گرایی،عمده ترین عاملی که فرد فرد را به حرکت وامیدارد نگرشی است که او به خود ودنیای اطراف خود دارد.انسان گرایان هرنوع جبر گرایی را،به صورتهای روانی،زیستی،اجتماعی واقتصادی ان رد میکنند.امروزه انسان گرایی درمحیط های بیمارستانی،کارگری و کارمندی وارد شده ودر روابط انسانی وبازده اثر عمیقی گذاشته است.پیشروان این مکتب،کارل راجرز وابراهام مزلو هستند.رفتار گرایی

رفتارگرایی معتقد است که فرددربرابر محیط خود واکنش نشان میدهد نه اینکه،به گفته روانکاوان از درون برانگیخته میشود یابه گفته انسان گرایان،براساس اراده واختیارخود عمل میکند.پاوولف،واتسون واسکسنر رفتار را پاسخ به یک محرک درنظر میگیرند.رفتارگرایان میخواهند ذهنیت را ازمشاهده علمی رفتار حذف کنند.انها تغیران محیط وپاسخ ارگانیسم رادرنظرمیگیرند.دردرون این مکتب،نقطه نظرهای زیادی وجود دارد.مثلا در شرطی شدن کلاسیک،روی بازتاب ودرشرطی شدن عامل،روی تقویت تاکید میشود.رفتارگرایان تندرو انسان را به صورت یک ماشین درنظر میگیرند که مسشناسیم،برای ما تعریف کرده اند.روانشناسی امروزی یعنی مطالعه عینی رفتار.رفتار گرایی،انسان گرایی وروان کاوی،سه محور بزرگ روان شناسی معاصر را،به صورتی که امروزه در دانشگاهها تدریس میشود،تشکیل میدهند.

شناخت گرایی

این مکتب انسان رابه صورت ماشینیا دموجودی که به طور جبری تحت استیلای رویدادهای درونی یا بیرونی است،درنظر نمیگیرد.ژان پیاژه این شیوه رابرای مطالعه رشد شناخت انسان ارائه کرده کرده است.شناخت گرایی،که در سالهای 1970 بوجودامده،انسان را یک تحلیلگرشناخت درنظر میگیرد.رفتارگرایی نیز به مطالعه فرایند های شناختی ویادگیری شناختی علاقه مند است،بدین صورت که توانایی تحلیل وتفکر فرد در محیط را مورد بررسی قرار میدهد،اما فرق عمده شناخت گراییئ بارفتار گرایی این است که شناخت گرایی روی فرابند های شناختی انگشت میگذارد.انهارا زیربنای رفتار میداند،در صورتی که رفتار گرایی روی اثر محرکهای محیط در رفتار تاکید دارد.بنابراین،میتوان گفت که رفتار هر فردبه برداشت او از محیط وحتی خود او وابسته است.امروزه مکتب شناخت گراییی یکی از مکتبهای مهم روانشناسی به شمار مییاید،این مکتب،مطالعه فرایند های شناختی،مثل زبان،یادگیری،حافظه وحل مساله درانسان،وهمچنین کاربرد این فرایند ها درکامپیوتر دربرمیگیرد.   اجتماع وفرهنگ گرایی

برخی جنبه های الگوهای فکری اجتماع وفرهنگ گرایی دراصل به روان شناسی تعلق ندارد،بلکه به سایر رشته های علوم انسانی تعلق دارد.محققان این مفاهیم بیشتر دررشته های جامعه شناسی،تعلیم وتربیت وروانپزشکی فعالیت دارند.این الگوهای فکری تلاش میکنندتارفتار رابه صورت یک فرایند اجتماعی وابسته به رشد فردتبیین کنند.به عقیده طرفداران این مکتب،انسان نمیتواند منزوی غیر اجتماعی یا جدا از فرهنگ خود باشد.درواقع،تحلیل روابط اجتماعی بین افرادوتاثیر انگیزشهاوگاهی برچسبهای افراطی،همه این دیدگاهها اهمیت پیدا میکند.الگوهای فکری اجتماع وفرهنگ گرایی خیلی تازه است،ونهضتهای جدیدی،از جمله روانشناسی مردم شناسی و طرفداری از حقوق زنالن را،موجب شده است.

زیست گرایی

این مکتب،رفتار رابا مطالعه اندامها،سلواهای عصبی وتوارث تبیین میکند.درواقع،زیست شناسان،پزشکان وروان پزشکان معتقدند که رفتار،اساس عضود دارد ومیتواند دردستگاه عصبی مرکزی یادر برخی نورونها بوجود اید.رفتار قابل پیش بینی است ومیتواندموضوع یک تشخیص نسبتا درستی باشد.این الگوی فکری احتمالا خیلی قدمت دارد ودرعین حال نازه ومفید است.سه مکتب اخری،یعنی شناخت گرایی،اجتماعی وزیست گرایی،به مکاتب پویا یا دینامیک شهرت دارند

رشته های روانشناسی

گفتیم که روانشناسی رفتار انسان وحتی رفتار حیوان را مطالعه میکند.چون تنوع رفتار بسیارزیاد است طبیعتا باید رشته های مختلف روانشناسی وجود داشته باشد تا هر یک از انها جنبه ای از رفتار انسان وحیوان را مطالعه کند.از طرف دیگر،چون منبع اصلی همه رفتارها مغز است،بنابراینجدایی این رشته ها تا اندازه ای قراردادی خواهد بود.تعداد رشته های موجود درروانشناسی زیاد است اما دراینجا به مهمترین انها اشاره میشود

1روانشناسی حیوانی:مطالعه رفتار حیوانات در محیط طبیعی با ازمایشگاهی،به منظور مقایسه انها بایکدیگر وتعمیم نتایج به رفتار انسان.

2روانشناسی فیزیولوژیک:مطالعه رابطه رفتاروبدن،به منظور شناخت فعالیت های عصبی بنیادی،مثل حافظه وزبان.

3روانشناسی ژنتیک:مطالعه رفتار برحسب رشدانسان:کودکی،نوجوانی،جوانی،میانسالی،بزرگسالی وپیری.هدف ازاین مطالعه،شناخت رشد انسان ولحظه های بحرانی ان است.

4روانشناسی اجتماعی:مطالبعه رفتار فرد در گروه برای شناخت کنشهای متقابل بین فرد وگروه وکمک به فرد برای سازگاری با اجتماع خود.

 5روانشناسی زبان:مطالعه برخی فرایند هایی که به فرد اختصاص دارد،از جمله زبان انسانی وزبان حیوانی.این رشته تا اندازه ای تازه،پویا والهام بخش است.هدف این است که قوانین حاکم برزبان وارتباط کلامی شناخته شود

6روانشناسی تفاوتهای فردیتحقیق درباره تشابها وتفاوتهای انسانها وهمچنین انسانها وحیوانات(مطالعه،ارتباط بین میمونها ومقایسه ان با ارتباط بین انسانها).هدف این رشته،شناخت رفتارهای بنیادی درئن یک نوع وبین انواع است

7روانشناسی بالینی:تشخیص وپیشبینی،روابط وکمک رسانی ،پشتیبانی ودرمان،به منظور سازگاری فرد با محیط،وردو به اجتماع یا بازگشت به اجتماع درچارچوب سلامت روانی.

8روانشناسی تربیتی:کاربرد اصول روانشناسی در تعلیم وتربیت ،مطالعه روشهای مختلف یادگیری وفنون تدریس به منظور کمک به دانش اموز برای موفقیت در تحصیل.

9روانتشناسی صنعتیكانتخاب کارکنان،انتخاب فنون تولید،تحلیل حرکات ومطالعه فنون حاکم بر بازار.هدف این رشته کاربرد روانشناسی ومطالعه فرد درمحیط کار است

10روانسنجی:تحقیق درمورد اندازه گیری،تهیه ازمونها وتعیین روایی وکاربرد انها چون اجرا وتفسیر ازمونها 2فعالیت مهم ورایج روانشناسی است،روانسنجی،درروانشناسی،اهمیتی خاص دارد.هدف این رشته اندازه کژگیری،انتخاب وراهنمایی افراد است.

11روانشناسی عمومی:مطالعه مفاهیم بنیادی روانشناسی مثل یادگیری،حافظه،فراموشی،احساس،ادراک،انگیزش،هیجان و...به منظور اشنا کردن دانشجو یا دانش اموز با جنبه های کلی رفتار واماده ساختن او برای شروع دروس تخصصی روانشناسی

12:روانشناسی ازمایشی(تجربی):کاربرد روش ازمایشی در روانشناسی؛یعنی مشاهده پدیده ها،ارائه فرضیه واجرای ازمایش وطبقه بندی نتایج بدست امده.هدف روانشناسی ازمایشی پی بردن به روابط علت ومعلولی بین پدیده هاست.

13روانشناسی شخصیت:مطالعه سبک یا شیوه بودن یک فرد،مطالعه چیزی که موجب تمایز بک فرد از دیگران میشود.هدف روانشناسی شخصیت پی بردن به عوامل موثر برتکوین شخصیت وکمک به افراد به منظور داشتن شخصیت سالم است.

14روانشناسی یادگیری:مطالعه چگونگی یادگیری انسان وحیوان وعوامل موثر در یادگیری انچه ضرورت دارد بازده بالایی داشته باشد.

15روانشناسی مرضی:مطالعه نابهنجاریهای رفتاری به منظور پی بردن به علل انها ونهایتا جلوگیری از اختلالهای رفتاری.

16روانشناسی کودک:مطالعه مراحل رشد کودک ونوجوانی به منظور شناخت هرچه بیشتر عوامل موثر بررشدرفتار.چون یادگیریهای دوران کودکی اساس یادگیریها ورفتارهای دوران بزرگسالی است،روانشناسی کودک اهمیتی ویژه دارد.

17روانشناسی مشاوره:استفاده از یادگیریهای روانشناسی درجهت راهنمایی دانش اموزان،دانشجویان ومردم عادی درجهت حل دشواریهای سازگاری خود وداشتن زندگی سالم.

روشهای تحقیق درروانشناسی

روش مشاهده طبیعی

دراین روش،روانشناس رفتار موجود زنده رادرشرایط عادی وطبیعی زندگی مطالعه میکند وهیچ دخل وتصرفی دران به عمل نمیاورد.مثلا روانشناسی که میخواهدرفتار رانندگان ایرانی را،به هنگام تصادف،مطالعه کند،رفتارهای انهارادرمحل تصادف زیر نظر میگیرد.مشاهده طبیعی،ازاین نظر که میتواند دردسترس همه باشدونیاز به وسیله پیچیده وگران قیمت ندارد،همچنین ازاین نظرکه رفتار واقعی فرد،نه رفتارساختگی وتصنعی او،مورد مطالعه قرار میگیرد،حائز اهمییت است.ازمعایب مشاهده طبیعی این است که وقت زیادی لازم دارد،نمیتواندنمیتواند علت یا علتهای رفتار راروشن کند و،ازهمه مهمترنظر شخصی مشاهده کننده واردعمل میشود.یعنی مشاهده گر وقایع رابراساس نگرشهاوتمایلات شخصی خود خود میبیند.بنابراین مشاهده طبیعی به تنهایی کافی نخواهد بود.انچه ازطریق مشاهده طبیعی بدست میاید باید به کمک ازمایش تایید شود.همانطور که پزشک نمیتواند به انچه که چشمش میبیند وگوشش میشنود اکتفا کند،بلکه ازبیمار نتایج ازمایش خون وادرار نیز میخواهد،روانشناس نیز باید انچه راکه ازراه مشاهده طبیعی به دست اورده است به کمک روش ازمایشی مورد بررسی قرار دهد.

روش ازمایشی

درروش مشاهده طبیعی،محقق نمیتواند به علل رفتارها پی ببردبلکه میتواند موقعیتی را که رفتار مورد مطالعه دران اتفاق افتاده است توصیف کند.برای کشف علل رفتارها در یک موقعیت معین،تنها میتوان ازروش ازمایشی کمک گرفت.روش ازمایشی تنها روشی است که اطلاعات قابل اطمینان فراهم میاورد.دراین روش،محقق به میل خودمیتواند یک متغیر راتغییر دهد واثار انرا روی موجود زنده بررسی مند.عاملی که اثر ان روی موجود زنده بررسی میشود متغیر مستقل ونتیجه ای که متغیر مستقل ایجاد میکندمتغیر وابسته نامیده میشود،زیرا وجود ان به اثرمتغیرمستقل وابسته است.مثال زیرمطلب را روشنتر میکند:

فرض کنیم روانشناس میخواهد اثر تشویق(متغیر مستقل)درپیشرفت تحصیلی دانش اموزان(متغیروابسته)رامطالعه کند.ازجند معلم میخواهد که کل دانش اموزان کلاس خود را،بدون اینکه انها متوجه شوند،به دوگروه تقسیم کنند.یکی از گروهها را برای مدتی تشویق کند وبا گروه دیگر کاری نداشته باشد.بدین ترتیب که روی اوراق یکی از گروهها کلماتی مثل افرین،بارک الله،مرحبا،زنده باد و...بنویسداما روی اوراق گروه دیگر چیزی ننویسند.پس از مدتی انها را بایک ازمون پیشرفت تحصیلی تحت ازمایش قرار دهند.اگر نتیجه گرده اول از نتیجه گروه دوم به طور معنادار بیشتر شدنتیجه این خواهد بود که تشویق درپیشرفت تحصیلی اثر دارد.دراین ازمایش،کلیه دانش اموزان را ازمودنیها،گروه اول را گروه ازمایشی وگروه دوم را گروه گواه یا گروه کنترل مینامند.

روش بالینی(کلینیکی)

بالین درلغت به معنای بستر بیماری است،چنانچه بابا طاهر وصائب میگویند

به بالینم حبیبی یاطبیبی          ازاین دوگر یکی بودی چه بودی

دلم هرلحظه از داغی به داغ دیگر اویزد  چوبیماری که گرداندزتاب دردبالین را

یا شاعر لاادری میگوید:

گرطبیبانه بیایی به سربالینم       به دوعالم ندهم لذت بیماری را

منظورازروش بالینی درروانشناسی،درست مثل پزشکی،عبارت است کاربرد روش مشاهده به شیوه کاملا خاص.دراین روش سعی میکنندبه رفتارهای ازمودنی معنا بدهند؛ایجاد وتکوین انها را در نظر بگیرند؛ناکامیها،تعارضها وشیوه های برخورد باتعارضها راکشف کنند.روش بالینی،برخلاف روشس ازمایشی،نه موقعیتی ایجاد میکند ونه انرا تحت منترل قرار میدهد.دراین روش،رفتار انسان بامطالعه عمیق موارد فردی تحت بررسی قرار میگیرد.البته لازم به یاداوری است که مشساهده بالینی حتی از مشاهده طبیعی نیز زیاد متمایز نیست.تفاوت ان نیز دراین است که ارزش واهمیتی خاص پیدا میکند.

روانشناسی بالینی،اطلاعات بدست امده از تاریخجه زندگی بیمار،گواهی اطرافیان،مشاهده رفتار،مصاحبه چهره به چهره بات بیمار،اطلاعات زیستی وروانکاوی رابه صورت یک مجموعه درنظر میگیردتامعنای دقیق انگیزه هاوناکامیها را بداند ودرباره رفتار بیمار نظربدهد.روانشناسی بالینی سعی میکند،بامطالعه موارد خاص،به تعمیم علمی درباره رفتار ادمی دست یابد.البته دراین خصوص بین روانشناسان ازمایشی وروانشناسان بالینی اختلاف نظر وجود دارد.به اعتقاد روانشناسان ازمایشی،ممکن است مطالعه عمیق موارد خاص وتعمیم یافته ها کافی باشد اما چه کسی تضمین خواهد کرد که درمطالعه موارد خاص خطاواردعمل نشده است.انچه غیر قابل انکار به نظرمی رسداین است که درروش بالینی نظرشخصی روان شناس واردعمل می شودونتایج راازعینیت دورمی کند.

روش آزمونها

یکی ازهدفهای عمدة علم،اندازه گیری پدیدهای مورد نظر و جنبه کمی دادن به آنهاست.وقتی پدیده ها

بااعداد نشان داده می شودبه راحتی می توان انها راطبقه بندی کرد و قوانینی درباره آنها به دست آورد.در روان شناسی"مجموعه شیوه هایی که به ما کمک می کند تا ویژگیهای روانی انسان را از حالت کیفی به  حال کمی درآوریم اصطلاحآ روش روان سنجی نامیده می شود. روان سنجی در معنای وسیع کلمه یعنی استفاده ازروش آزمایشی، اما در معنای محدود کلمه یعنی بهره گیری از آزمونها.

آزمون روانی عبارت است از یک موقعیت تجربی استاندارد شده که به عنوان انگیزه برای ایجادرفتار به کارمی رود.رفتاری که فرددرمقابل آزمون نشان می دهد،به کمک روشهای آماری،بارفتارافراددیگری که آنها

نیزدرهمان موقعیت قرارگرفته اندمقایسه می شود.این مقایسه اجازه می دهدتاآزمودنی ازنظرکمی یاکیفی طبقه بندی شود.

ازآزمونهامخصوصآمی توان درروان شناسی کاربردی استفاده کرد. آزمونها معمولآ ارزش پیش بینی دارند.بدین معنا که ازروی نتایج آنهاراپیش بینی کردکه آزمودنی درآینده چگونه عمل خواهدکرد .مثلآ از روی

نمکرات دانش آموزدرآزمونهای هوشی واستعدادمی توان گفت که احتمالآدر کدام رشته قوی و در کدام رشته ضعیف خواهدبود.روش روان کاوی

روان شناسان تمایل دارندروش روان کاوی رابه روش بالینی نزدیک کنند.واقعیت این است که روان کاوی

درموقعیت بالینی مورداستفاده قرارگیرد.درروان کاوی روی این نکته تکیه می شود که پدیده های آگاه تنهابخش بسیارکوچکی ازمجموعة روان راتشکیل می دهد،همان طورکه وقتی یک قطعه یخ روی آب

شناورمی شود،تنهابخش بسیارکوچکی ازآن بیرون ازآب می ماند. بنابراین، هدف روان شناس، در درجه اول،این خواهدبودکه ماهیت پدیده های ناآگاه راکشف کند،زیرامعتقداست که این پدیده هاپویایی خاصی

دارندواثرآنهابررفتارانسان بیشتروشدیدترازاثرپدیده های آگاه است.

برای دسترس به پدیده های نا آگاه،فرویدروش تداعی آزادرابه عنوان روش اصلی پیشنهادکرده است.درتداعی آزاد،آزمودنی خواسته می شودتاآنچه راکه به ذهنش می آید، بدون کوچکترین سانسور، بر زبان آورد.

درتداعی آزاد،زنجیرهای کلمات،دراثردخالت پدیده های ناآگاه،تغییرشکل می یابدوجهت خاصی پیدامی کند.

اینجاست که روان شناس،بادنبال کردن بی نظمیهای موجوددرتداعیها،دوباره به پدیده های ناآگاه برمی گردد.زمینه های موردمطالعة روان شناسی

هرموضوع یاهرپدیده ای که به انسان مربوط باشدمی تواندزمینة موردمطالعة روان شناسی ر ا تشکیل دهد.

بنابراین،زمینه های موردمطالعة روان شناسی بسیارگسترده واشاره به همةآنهاکا ر بسیار دشواری خواهد بود.به همین دلیل به چندمورداشاره می کنیم:یادگیری آنچه راکه دراول فصل،به هنگام صحبت ازتعریف روان شناسی گفتیم،بسیارکلی بود.بدین صورت که گفتیم

روان شناسی یعنی مطالعة رفتار.معنای این گفته زمانی روشنترخواهدشدکه برخی رفتارهاراازنزدیک بررسی کنیم.به نظرمی رسدکه اولین واصلی ترین رفتاری که موردمطالعه قرارگرفته یادگیری است.یعنی اینکه چگونه

یادمی گیریم،یادگیری درکجاصورت می گیرد،چرابرخی مطالب رازودتروبرخی دیگررادیرتریادمی گیریم،چه کارکنیم تابهتریادبگیریم ودههاسؤال دیگر.

البته مسآلة یادگیری،ممکن است برای دانشجویی که سالهای زیادی ازعمرخودراصرف آن کرده است خیلی

ساده جلوه کند.بنابراین،احتمالابرای اواین سؤال پیش بیاید:چه لزومی داردکه یادگیری مورد مطالعه قرار گیردودربارة آن هرروزتحقیقات تازة ای به عمل آید؟آیایادگیری همان تکرارآموخته هانیست؟آیاکا ر نیکو کردن ازپر

کردن نیست؟آیاهرچی بیشترتوپی رادرهوابگیریم،دراین کاربیشترمهارت کسب نخواهیم کرد؟آیا هر چه بیشتررانندگی کنیم به همان اندازه رانندة ماهری نخواهیم شد؟آیاهراندازه مطلب بیشتر بنویسیم به همان اندازه

توانایی نوشتن مابیشترنخواهدشد؟آیاهراندازه بیشتراشپزی کنیم به همان اندازه غذاهای خوشمزه تر نخواهیم

پخت؟آیابهترین شیوه برای یادگیری مطالب این کتاب،دوباره خواندن آنهانیست؟

آیاگفته های بالادرست است؟ممکن است خیلی منطقی باشدکه بگوییم بلی،امابایدبدانیم که این بلی گفتن دامی بیش نیست.مسألة یادگیری به این سادگی هم که برخی تصورمی کنندنیست.ممکن است شما مطالب

این کتاب راباتکرارمتوالی آنهایادبگیرید،امابایدبدانیدکه راههای دیگری نیزبرای یادگیری سریعتروحفظ کردن بهتر مطالب وجود

دارد.دراین کتاب به برخی راههااشاره خواهدشدوبرخی دیگرراخودشماباید ،بامراجعه به کتابهای روان شناسی یادگیری،پیدا

کنید.یادگیری انسان هنوزبه طورکامل شناخته نشده است ودرآن نکات ابهام زیادی وجوددارد.درفصول بعدبه مطالعة یادگیری

بازخواهیم گشت،درحال حاظرتنهابرخی مسائل رامطرح می کنیم تادانشجوبداند ،چه مسائل جالبی وجودداردکه روان شناسی بایدآنهاراحل کند.

گفتیم که ممکن است دانشجوتصورکند،یادگیری همان تکراراست.جای تردیدنیست که هرچه این کتاب رابیشتربخوانید ،به

شرط این که باچرت زدن وخواب رفتن همراه نباشد ، بیشترقادرخواهیدشدمطالب آن راحفظ کنید.درهرصورت، این نوع

مطالعه،یعنی تکرارزیادمطالب،به نظرمامنطقی نیست،زیرابعداخواهیم دیدکه عواملی دخالت می کنندوفراموشی آموخته هاراموجب می شوند.دراینجابه طورگذراتنهابه یکی ازاین عوامل اشاره می کنیم وآنتداخل است.مطالبی رابعدامی آموزید،درآموخته های قبلی تداخل می کندودرنتیجه یادآوری آنهارابادشواری روبرومی سازد.نبایدتنهابه شیوة تکرارکردن یادبگیرید،بلکه

بایدبتوانید،بابهره گیری ازروشهای دیگر،باتلاشهای کمترنتایج بهتری به دست آورید.یکی ازاین روشهایادداشت برداشتن ازمطالب است.بااین روش می توان دروقت صرفه جویی کردوبه کارهای دیگرپرداخت ودانشجوبایدکمترازنصف وقت خودراصرف خواندن مطالب وبیشترازآن راصرف یادداشت برداری یاتلاش برای بازسازی یابه خودپس دادن مطالب کند.یکی ازشیوه های کارکه به شماکمک میکندتاازتکرارزیادمطالب اجتناب کنیدودرعین حال خوب یادبگیریداین است که همین حالاخواندن مطالب رامتوقف کنیدوبه مجموعة فصل نظربیندازید.ببینیدچراپاراگرافهابه این شکل توزیع شده است.

عنوانهارادرنظربگیرید،متن رابه طور خلاصه دوباره بخوانید،خلاصة فصل راازنظربگذرانیدوازخودبپرسیدکه آیاچارچوب فصل قابل

فهم است؟اگرنه،متن رادوباره بخوانیدودوباره تلاش کنیدتاچاچوب راخوب بفهمید.به این فکربیفتیدکه اگرشمااین فصل رامی

نوشتید،قسمتهای مختلف راچگونه پهلوی یکدیگرقرارمی دادید؟ نبایدتنهابخوانیدوسعی کنیدمطالب خوانده شده رابه خاطر

آورید،بلکه بایدطرح کلی فصل وترتیب منطقی عنوانهاراکشف کنید.چیزی که بایدبه آن توجه کنیداین است که یادگیری یک مطلب زمانی راحت ترانجام می گیردکه بخواهیدآنچه راکه می خوانیدبفهمیدنه اینکه به طوردایم بخوانیدوتکرارکنیدامانشانه ای ازدرک مطلب درمیان نباشد.جالب توجه این که اگرتلاش خودرابرای فهمیدن مطلب صرف کنید،نه تنهادرکارخودپیشرفت قابل

ملاحظه ای خواهیدداشت بلکه خیلی راحت خودراقانع خواهیدکردکه به خواندن مطالب ادامه دهید.

درمقابل فصول دیگراین کتاب وحتی درمقابل کتابهای دیگرنیزهمین روش رادرنظربگیریدوبعدبه اجزابپردازید.به کل یک تابلو

نگاه کنید،خواهیددیدکه اجزاخودبه خودبه چشم می آیدوتوجه شماجلب می کند.بنابراین،تردیدنکنید،ابتداچارچوب فصل رادر

نظربگیریدومطمئن باشیدکه عنوانهای ریزدرداخل این چارچوب خودرانشان خواهندداد.باوجوداین،لحظه هایی وجودداردکه درآنهابایدهم ازحافظةسادة خودکمک بگیریدوهم اجزاراحفظ کنید،مثلأزمانی که می

خواهیدعبارت طولانی الکتروآنسفالوگرام یااسامی پنج گنج نظامی گنجنوی یاترتیب هفت رنگ طیف مرئی رایادبگیرید.دریادگیری وحفظ این گونه مطالب، پیش ازآنکه روان شناسان متوجه شوند، دانشجویان شیوه ای کشف کرده اندکه هنوز هم کاربرددارد.آن این که ازشاخصهاکمک می گیرند.بدین ترتیب که جای الکتروآنسفاتوگرام،ای.ای.جی(eeg)،به جای مخزن الاسرار،لیلی ومجنون، خسرووشیرین، هفت پیکرواسکندرنامه،ملخهاوبه جای قرمز،نارنجی،زرد،سبز،آبی،نیالی وبنفش،

قنزسائبراحفظ می کنند.اینک مثالی دیگرکه نشان می دهد،به حافظه سپردن مطالب آسان نیزبه دشواری صورت می گیرد:

مسألة تشخیص سمت راست ازسمت چپ.مابه سختی این مشکل راحل می کنیم.بدین ترتیب که،درتمام طول زندگی خود،

وقتی ازکسی آدرسی می پرسیم ومثلآاین پاسخ رامی شنویم که بایدبه اولین پیچ سمت راست بپیچیم ،مدتی می ایستیم

وفکرمی کنیمکه به کدام طرف بایدبرویم.چرادرانجام دادن این کارمعمولآبادشواری روبه رومی شویم؟اولین پاسخی که می توان

داداین است که بخشی ازاین دشواری به متقارن بودن بدن وابسته است:شباهت طرف راست به طرف چپ.به علاوه ،دراین

موردوبه هنگام کودکی،ماچیزهای اضافی وغیرضروری نیزیادمی گیریم.این یادگیریهای اضافی،درتشخیص سمت راست وسمت

چپ،دشواریهایی فراهم می آورد.مثلا،به هنگام کودکی،کلمة چپ رابایک طرف بدن وکلمة راست باطرف دیگرآن تداعی میکنیم،چون دوطرف بدن شباهتهایی دارند،بنابراین درتشخیص راست وچپ بادشواری روبه رومی شویم.همچنین،به هنگام

کودکی،سعی می کنیم سمت راست وچپ کسانی راکه درروبه روی ماایستاده اندیادبگیریم.یعنی چیزی یاد

بگیریم که دقیقآمخالف سمت راست یاسمت چپ ماست.تمام این موارد ابهام تولیدمی کندومارا،حتی دربزرگسالی،بادشواری آشنایی کامل باجهات خودروبه رومی سازدشایدبتوان ازمطالب بالاچنین استنباط کردکه مغزانسان،باتمام پیچیدگی ،قادرنیست کارهاراخیلی ساده انجام دهد.حتی برخی مغزها مسأله سازاست.احتمالاکسانی رامی شناسیدکه برای هرچیزجذئی مسأله

می آفرینند.بدین معناکه ازمسأئل بسیارساده،دشواریهایی به وجودمی آورند.این پدیده برای روان شناس،یعنی کسی که رفتاررا

مطالعه می کند، بسیارجالب است.بنابراین، دانشجوباید بداند که یادگیری ،چنانکه برخی تصورمی کنند، کارساده ای نیست.

اگرباکسی برخورد کردیدکه معتقد است یادگیری خیلی صورت می گیرد،ازاوبپرسیدکه چراتشخیص سمت راست ازسمت چپ

اینهمه دشواراست یا چرابرخی آشپزها هرگز نمی توانندبه مقدارلازم غذا بپزند ومجبور نشوند مقداری را بیرون بریزند یا غذای مانده به خوردافراد بدهند؟!

اختلالهای رفتاری

وقتی روان شتاس رفتاررا مطالعه می کند بایداختلالهای رفتاری رانیز مطالعه دکند.او مخصوصا باید به این نکته توجه کندکه

علل این اختلالها کدامهاست.چه عواملی اختلال رفتار کودک درحال رشد، نوجوان یا بزرگسال راموجب می شوند.شما افراد

زیادی رامی بینید که ازخستگی زیاد جسمی،درد،کم شدن حافظه، اختلال دراعضای حسی وحرکتی واضطراب شکوه دارند.

برخی آنها به پزشک مراجعه می کنند واظهار می دارند که از دردجسمی رنج می برند، غافل ازاین که از نظر جسمی سالم

هستند.برخی دیگر از ناتوانی در تصمیم گیری و تردید بیش از حد شکایت دارند، گروهی دیگرحافظة خود را از دست مي دهند و گاه راه خانه ي خود را نيز فراموش مي كنند.بعضي از اين افراد،در عين حال كه رنج مي برند،رابطه ي خود را با واقعيت قطع نمي كنند و ما انها را اصطلاحا نوروز مي ناميم.اما بعضي ديگر اختلالهاي شديد رفتاري دارند و رابطه ي خود را با واقعيت قطع مي كنند كه اصطلاحا سايكوز ناميده مي شوند.برخي بطور ادواري افسرده و خوشحال مي شوند،برخي احساس خود بزرگ بيني و برخي ديگر احساس خود كم بيني دارند.همه ي اين موارد و بسياري از موارد ديگرجز اختلالهاي رفتاري به شمار مي ايند كه هر يك علتهاي خاص خود را دارد.در اينجا مجال پرداختن به انها نيست و فصل ديگري لازم دارد.در حال حاضر تنها به دو علتي كه مي توانند در رفتار فرد اختلال و بي نظمي ايجاد كننداشاره ميكنيم؛يادگيري و حافظه.يادگيري مي تواند،در تكوين اخلالهاي رفتاري،نقش عمده داشته باشد.ممكن است كودكي را طوري بار بياورند كه از اذيت كردن كودكان ديگر لذت ببرد و در اثر دامه ي اين كار حالتهاي ساديسمس يا ديگر ازاري پيدا كنند.كودك ديگري چيزهاي ديگري ياد بگيرد كه با مسايل اجتماعي تضاد دارند و اين كار سازگاري او با محيط را دشوار كند.براي روشنتر شدن اثر يادگيري در ايجاد اختلالهاي رفتاري،بد نيست مثالي از تجربه هاي پاولف را بياوريم،تجربه اي كه روي سگ انجام گرفته است.

پاولف،فيزيولوژيست بزرگ روسي،از جمله مسائلي كه مطالعه مي كرد استانه ي اختلافي بود.بدين معنا كه ميخواست كمترين تفاوتي را پيدا كند كه سگ مي توانست بين دو شي تميز دهد.مثلا مي خواست ببيند كه يك دايره ويك بيضي، دست كم چقدر بايد تفاوت داشته باشندتا سگ بتواند انها را از يگديگر تميز دهد.براي اين كار،هر وقت دايره را به سگ نشان مي داد بلافاصله غذا در اختيار او مي گذاشت و هر وقت بيضي را نشان مي داد،شوكالكتريكي به پاي او وارد مي كرد.پس از چند بار تمرين،سگ ياد گرفت كه با مشاهده ي دايره بزاق ترشح كند و با مشاهده ي بيضي پاي خود را عقب بكشد.انگاه پاولف به تدريج بيضي را تنگتر كرد تا به دايره نزديكتر شود.اين عمل انقدر ادامه يافت تا اينكه سگ نتوانست انها را از يكديگر تميز دهد.يعني سگ نتوانست در مورد اينكه بايد بزاق را يا پاي خود را عقب بكشد،تصميم بگيرد.او در حال تعارض باقي ماند.وقتي سگ نتوانست بين دايره و بيضي تميز قايل شود كسي نمي گفت بالاي چشمش ابروست و هرگز تنبيه نمي شد.با وجود اين،پاولف با كمال تعجب مشاهده مي كرد كه،پس از چند روز شكست رفتار سگ ناگهان عوض شد.سگ،به جاي رفتن به ازمايشگاه،سعي مي كرد از ان فاصله بگيرد.به اي اينكه در داخل دستگاهازمايش ارام بگيرد و در انتظار علامت بماند،گاز مي گرفت و زوزه مي كشد.او توانايي تميز بين دو شي(دايره و بيضي)را از دست داده بود.پاولف دوباره به مقايسه هاي ساده اي كه سگ قبلا انها را ياد گرفته بود برگشت،يعني دايره را به صورت دايره ي كامل و بيضي را به صورت بيضي كامل ارائه داد و از سگ خواست كه در مقابل دايره بزاق ترشح كند و در مقابل بيضي پاي خود را عقب بكشد.اما اين برگشت در رفتار تازه ي حيوان كمي اثر گذاشت.اختلال رفتاري حيوان،كه پاولف انرا نوروز ازمايشي ناميد،هرگز بطور كامل از بين نرفت.حيوان،پس از استراحت طولاني،زماني كه دوباره او را به اتاق ازمايش مي بردند،برانگيخته مي شدچيزي كه در اين ماجرا جلب توجه مي كند اين است كه يك اختلال ساده در ادراك چگونه مي تواند چنين اثار مشخص و پابرجايي داشته باشد.در اين ازمايش،تنبيه يا ترس از تنبيه علت رفتار غيرعادي سگ نبوده است،بلكه تنها اختلال در يادگيري و اختلال در ادراك علت ان بوده است.ايا مي توان از اين واقعه نتيجه گرفت كه اختلال در ادراك انسان نيز مي تواند به همين صورت اختلالهاي رفتاري به وجود اورد؟مثلا زماني كه يكي از اموخته هاي دوران كودكي،زماني كه تجربه هاي اول زندگي،با برخي تجربه هاي دوران بزرگسالي تضاد پيدا مي كند،ايا احتمال دارد ما نيز چنين رفتار نابهنجار نيز از خود نشان دهيم؟ايا امكان دارد كه اثر اين نوع رفتار بطور كامل از بين نرود؟پيش از انكه به اين نتيجه گيري كلي يا تعميم دست بزنيم لازم است مطلب ديگري را در نظر بگيريم.گازمايشها نشان مي دهد كه تعداد كمي از سگها،شايد يك درصد انها در اين شرايط ازمايشي به نوروز يا اختلال رفتاري مبتلا مي شوند.به نظر مي رسد كه اين نوع فروريختنها و اختلالهاي رفتاري بايد به امادگي قبلي وابسته باشد.به سخن ديگر،بايد بين توارث و يادگيري كنش متقابل وجود داشته باشد.اين پديده،مخصوصا زماني كه با مغز بسيار پيچيده اي،مثل مغز انسان سروكار داريم،مي تواند نتايج شديدي به دنبال داشته باشد.يعني انسانها،به علت پيچيدگي مغزشان،در مقابل اختلالهاي هيجاني،اسيب پذيرتر از سگها هستند.بنابراين،مي توانيم بپذيريم كه امادگي قبلي انسان براي فروريختنها و اختلالهاي رفتاري،به دنبال فشار رواني،بسيار گسترده است و نمي تواند به چنين نسبت كمي از جمعي محدود شود.حافظه نيز مي تارند در تكوين اختلالهاي رفتاري نقش داشته باشدمثلا ممكن است شما با ياداوري دائمي خاطرات تلخ خود افسرده شويد يا با ياداوري دايمي شكستهاي خود احساس خود كم بيني كنيد.

 عقب ماندگي ذهني زمينه ي ديگري است كه مورد توه روانشناسي است.تقريبا 3درصد جمعيت در ازمونهاي هوشي نمرات پاييني بدست مي اورند.بطوري كه مي توان انها را جز كساني كه عقب ماندگي ذهني دارند طبقه بندي كرد.مفهوم جمله اين است كه اولا هوش را با ازمونهاي هوشي اندازه مي گيرند،ثانيا عقب مانده ذهني كسي است كه در اين ازمونها كمتر از حد معيني نمره مي اورد.ضريب هوشي يا هوشبر 70مرز افراد عادي و عقب مانده را نشان مي دهد.اگر ضزيب هوشي كودكي بين65تا70باشد،او مي تواند در مدرسه پيشرفتهايي داشته باشد كه البته با شكستهايي همراه خواهد بود.او مي تواند خواند ياد بگيرد اما بعيد است كه بتواند از اين يادگيري به حد كافي بهره بگيرد و يك كتاب را تا انتهاي ان بخواند.او،پس از ترك تحصيل،ممكن است تا حد بي سوادي پسرفت كن و تنها بتواند اسم،امضا و چند كلمه اي را بخاطر بياورد.با وجود اين،ضريب هوشي پايينتر از70الزاما به اين معنا نيست كه فرد نمي تواند كارهاي خود را انجام دهدهميشه گروهي از اشخاص با ضرايب هوشي پايين وجود خواهند داشت كه ممكن است از محدود بودن تجربه هاي دوران كودكي انها ناشي شود.بسياري از انها مي توانند گليم خود را از اب بيرون بكشندكودكاني كه ضريب هوشي پايينتر از60دارند معمولا در مدارس عادي موفق نمي شوند و،در سطوح ذهني خيلي پايين،حتي نمي توانندلباس خود را بپوشند و در همه ي زمينه ها به كمك ديگران نياز پيدا مي كنند.

علل اين حالتها بسيار متفاوت است.يكي از علل مهم اين است كه احتمال دارد،به هنگام تولد،اتفاقاتي پيش بيايد.البته اين اتفاقات شامل هرگونه اسيب مغزي است كه به هنگام تولد يا در اين دوره حاصل مي شود.بدبختانه نورونها،يعني سلولهاي عصبي مغز،تجديد نمي شوند و بسيار حساسند.به هنگام زايمان،پيش از انكه بچه از كانال زايمان خارج شود،اگر رسيدن اكسيژن به مغز،به علت فشار وارده بر بند ناف،تنها چند ثانيه اي متوقف شود و در نتيجه كودك نتواند با دستگاههاي خاص خود تنفس كند،سلول هاي مغز خواهند مرد و هيچ چيزي نخواهد توانست جاي انها را بگيرد.اهميت اين حادثه،به قسمت اسيب ديده و همچنين به تعداد سلولهاي اسيب ديده وابسته خواهد بود.

حالتهاي ديگري نيز از عقب ماندگي ذهني وجود دارد،از جمله ميكروسفالي،ماكروسفالي،هيدروسفالي و تيپ مغولي.صفت بارز افراد ميكروسفال،جمجمه ي بسيار كوچك انهاست.در اثر كوچك بودن جمجمه،حم مغز انها نيز كوچك است.علامت مشخصه ي افراد ماكروسفال،برعكس،بزرگي جمجمه ي انهاست كه در اثر ازدياد بافت مغزي به وجود مي ايد.بدين ترتيب كه سلولهاي محافظ نورونهاي فعال مغز،حجم بيشتري پيدا مي كنند.در گروه هيدروسفال،در مغز،مايع مغزي_نخاعي جمع مي شود و به سلولهاي انها اسيب مي رساند.در مورد تيپ مغولي،عقيده بر اين است كه عدم تغذيه صحيح مادر به هنگام بارداري سبب توليد چنين كودكاني مي شود.در ضمن بين سن مادر و توليد اين نوع فرزندان نيز رابطه پيدا شده است.تعداد فرزندان عقب مانده ي مادراني كه بيش از35سال سن دارند بيشتر از مادران جوان است.

نوع ديگر و كاملا متفاوت عقب ماندگي ذهني ممكن است از اسيب مغزي يا نقص توارثي نباشد بلكه محصول فقدان توجه به كودك باشد.غم انگيزترين موارد،مورد كودكاني است كه در پرورشگاهها بزرگ مي شوند،پرورشگاههايي كه در انها كودكان را از مراقبتهاي فيزيكي برخوردار مي كنند اما از توجهات روانب بي بهره مي گذارند.هر كودكي نياز دارد كه با او حرف بزنند و بازي كنند.او بايد در معرض اثار محيط انساني طبيعي قرار گيرد.در نقاط مختلف جهان پرورشگاههاي زيادي وجود دارد كه در انها كودكان بطور مطلوب تغذيه مي شوند،لباسهاي تميز و كاملا بهداشتي مي پوشند اما در تختخوابهاي كوچك رها مي شوند.انها تنها مي توانند به سقف خيره شوند و فريادهاي ساير كودكان را بشنوند.انها كار ديگري انجام نمي دهند مگر اينكه،بطور تصادفي،پرستاري در جلوي چشم انها ظاهر شود.چنين محيطي محركهاي بسيار كمي براي كودكان دارد.رشد حركتي كودكاني كه در اين نوع حيط ها بزرگ مي شوند بسيار كند صورت مي گيرد.برخي از اين كودكان حتي در 3سالگي نيز راه رفتن را به خوبي نمي دانند.تحقيقات برخي روانشناسان نشان داده است كه اقامت سه ساله در پرورشگاه(تقريبا بين شش ماه تا سه سال و شش ماه)،بطور متوسط ضريب هوشي 72 به بار مي اورد.در حالي كه گروه مشابهي از كودكان پرورشگاهي،وقتي در اختيار خانواده ها قرار مي گيرند و در نتيجه از محيط طبيعي بهره مند مي شوند،بطور متوسط ضريب هوشي 100 نشان مي دهند.نتايج حاصل از اجراي ازمونهاي هوشي در مورد كودكان پرورشگاهي ده ساله يا بيشتر،نشان داده است كه اثر محيط رواني فقير در دوران اوليه ي زندگي پايدارتر است.ضريب هوشي،پس از12تا15 سالگي،خيلي كم تغيير مي كند.به عبارت ديگر،كودكي كه سالهاي اول زندگي خود را در محيط رواني فقير بگذراند،رگز نخاهد توانست كمبود هوشي خود را جبران كند.

خلاصه ي فصل                                                              واژه روانشناسي به معناي شناختن روان يا ذهن است.بنابراين،روانشناس كسي است كه روان يا ذهن را مطالعه مي كند.چون روان يا ذهن را مستقيما نمي توان ديد،در نتيجه مستقيما هم نمي توان انرا مطالعه كرد.همانطور كه راننده،به هنگام خريد اتومبيل،از قدرت موتور ان سوال نمي كند بلكه عملكرد موتور را در نظر مي گيرد،روانشناس نيز عملكرد ذهن يا روان را در نظر مي گيرد و از روي عملكرد به ويژگي ذهن پي مي برد.بنابراين،روانشناس بطور غير مستقيم و از روي جلوه هاي روان مي تواند انچه را كه در ذهن مي گذرد مطالعه كند.

عملكردها و جلوه هاي روان يا ذهن را اصطلاحا رفتار مي نامند.بنابراين،رفتار كلمه اي است كه روانشناسان براي بيان انچه مردم انجام مي دهند به كار مي برند و ان را مطالعه مي كنند.مثلا خنديدن،بازي كردن،دويدن،متلك گفتن،مطالعه كردن و... جز رفتار به حساب مي ايند.رفتار يعني فعاليتقابل مشاهده ي عضلات و ترشح غدد درون ريز.

مي توان گفت كه روانشناسي با خلقت انسان بوجود مي ايد،اماتاريخ روانشناسي علمي از سال1879،با تاسيس اولين ازمايشگاه روانشناسي در شهر لايپزيك المان،شروع مي شود.شاگردان زيادي از سراسر دنيا به اين ازمايشگاه مي ايند و پس از مراجعت به كشورهاي خودبذر روانشناسي علمي را در سراسر دنيا مي پاشند.چون هر كشور سنتهاي خاصي دارد،علم روانشناسي،در برخورد با انها،مسيرهاي مختلفي پيش مي گيرد.در المان،بيشتر روي سايكو فيزيك كار مي شود و در نتيجه قانون وبر و مفهوم كمترين تفاوت محسوس به وجود مي ايد.در امريكا،چون سنت خاصي مسلط نبود،روانشناسي در اكثر زمينه ها رشد مي يابد.در فرانسه،مطالعه ي بيماران رواني و تشخيص عقب ماندگي هاي ذهني رونق مي گيرد.در اتريش،عقايد فرويد غلبه مي كند و در نتيجه مطالع ي نوروزها اغاز مي شود.روانشناسي انگلستان با امار پيوند مي خورد و تحت تاثير نظريه هاي داروين،به مطالعه ي توارث مي پردازد.در روسيه،پاولف به مطالعه ي بازتابها ادامه مي دهد.

روانشناسي سنتي ايران نيز تحت تاثير اين تحولات قرار مي گيرد.دكتر سياسي و دكتر هوشيار كتابهاي خود را در سال1317به چاپ مي رسانند و به روانشناسي ايران جهش مي دهند.اين جهش مخصوصا از سال1340 به بعد و با ترجمه ي كتاب اصول روانشناسي در سال1341،كه دكتر محمود صناعي انجام مي دهند،سرعت بيشتري مي يابد.

به همراه رشد روانشناسي،در اكثر كشورهاي جهان افرادي پيدا مي شوند كه درباره ي انسان و رفتار او نظريه هاي خاصي ارايه مي دهند.اين نظريه ها در ديگران موثر واقع مي شوند و در نتيجه مكتبهاي زيادي به وجود مي ايند.مهمترين مكتبها عبارتند از؛ساخت گرايي،كنش گرايي،گشتالت گرايي،روانكاوي،انسان گرايي،رفتارگرايي،شناخت گرايي،اجتماع و فرهنگ گرايي،زيست گرايي.

چون تنوع رفتار بسيار زياد است،روانشناسي نيز مجبور مي شود رشته هاي مختلفي داشته باشد و هر يك از انها را از ديد خاصي مطالعه كند.مهمترين رشته هاي روانشناسي عبارتند از؛حيواني،فيزيولوژيك،ژنتيك،اجتماعي،زبان،تفاوتهاي فردي،باليني،تربيتي،روان سنجي،صنعتي،عمومي،ازمايشي،شخصيت،يادگيري،مرضي،كودك و مشاوره.

روانشناسان،براي مطالعه ي رفتار انسانها،روشهاي مختلفي به كار مي برند كه مهمترين انها عبارتند از مشاهده ي طبيعي،ازمايشي،باليني،ازمونها و روانكاوي.هر يك از اين روش ا محدوديتها و امتياز هاي خاص خود را دارد.هر پديده و هر رويدادي كه به انسان مربوط باشد،زمينه ي مورد مطالعه ي روانشناسي را تشكيل خواهد داد.مي توان گفت كه اولين زمينه ي مورد مطالعه ي روانشناسي يادگيري بوده است.چون يادگيري از لحظه ي تولد به وجود مي ايد و زندگي انسان بدون يادگيري امكانپذير نيست،مساله يادگيري بيشتر از ساير مسائل مورد مطالعه قرار گرفته است.زمينه هاي ديگر عبارتند از اختلالهاي رفتاري،عقب ماندگيهاي ذهني و...دانشجو بايد به خاطر داشته باشد كه پيش از خواندن فصلهاي ديگر كتاب،احتمالا نخواهد توانست اين فصل را بطور كامل بفهمد.منظور اين است كه بايد كل كتاب را چند بار بخواند تا درك كاملتري از ان زا بدست اورد.بنابراين،توصيه اين است كه دانشجو در ابتداي كار كمي با سرعت پيش برود،پس از انكه همه ي فصول را خواند،دوباره به عقب برگردد و مطالعه ي دقيق هر قصل را از سر بگيرد.

 

1-روانشناسی درواقع یعنی مطالعه:

الف.روان یاذهن               ب.جلوه هالی ذهن

ج.اختلالهای رفتاری           د.عقب ماندگی ذهنی

2-دشواری علم روانشناسی دراین است که:

الف.موضوع خودرا مستقیما مشاهده نمیکند

ب.هم انسان را مطالعه میکند هم حیوان را

ج.بیشتر،ازروشهای ذهنی استفاده میکند

د.باید ازروشهای کاملاعینی بهره بگیرد

3-کودک عقب مانده کودکی است که،

الف.به کودک تیپ مغولی شباهت دارد

ب.دردبستان ودبیرستان مردود میشود

ج.گفته های معلم راخوب درک نمیکند

د.ضریب هوشی او کمتر از 70است

4-دریادگیری مطلب تازه،کدام یک ازروشهای زیر کارامدتر است

الف.تکرارساده مطلب            ب.جزبه جز خواندن

ج.یاداشت برداشتن                د.پشت سرهم خواندن 

5-وقتی پاولف بیضی را تا آنجا تنگ تر کرد که سگ نتوانست آن را از دایره تمیز دهد،در واقع سگ را در حالت....قرار داد.

الف.عدم اخذ پشاداش             ب.ترس از تنبیه شدن

ج.ترس از دردتنبیه               د.تعارض یادودلی 

6-پاسخگویی به سوالات خودازمایی،کدام یک از پدیسده های زیر رامیسنجد

الف.هوش       ب.معلومات     ج.عملکرد روان     د.استعداد

7-پس تصویر رنگ ابی چه رنگی است

الف.سبز       ب.سیاه     ج.نارنجی       د.قرمز

8-پس تصویرهای قرمز،نارنجی،سیاه وسبز به ترتیب عبارت خواهند بود از:

الف.سبز،ابی،سفید،قرمز       ب.ابی،قرمز،سفید،زرد

ج.نارنجی،سیاه،قرمز،سبز    د.زرد،سبز،ابی،سفید

9-روانشناسی میخواهد اثربیخوابی ردکارایی رامطالعه کند.ازمودنی های خودرا به 4گروه تقسیم میکند.گروه اول به طور عادی و3گروه دیگر پس از 12،24و48ساعت بیخوابی شروع به کار میکنند.دراین لزمایش گروه کنترل کدام است

الف.اول    ب.دوم   ج.سوم   د.چهارم

10-دراین ازمایش ،گروه ازمایشی کدام یا گروههای ازمایشی کدامهاست

الف.2   ب.3    ج.3و4     د.2و3و4 

 11-درهمین ازمایش متغیر وابسته کدام است

الف.خواب     ب.دانشجویان    ج.کارایی    د.بیداری

12-کارهای کدام یک از روانشناسان زیر علمی تر است

الف.سیاسی    ب.هوشیار    ج.صنایی    د.فارابی 

 13-مکتب ساخت گرایی،برای مطالعه هوشیاری ازچه روشی استفاده میکرد

الف.ازمایشی    ب.روان کاوی   ج.وتداعی ازاد   د.درون نگری

14-بنا به گفته پیروان مکتب گشتالت،کل:

الف.درمقابل اجزای خود قرار میگیرد 

 ب.چیزی اضافه برمجموع اجزا دارد

ج.ازاجزای مختلف تشکیل میشود

د.کاملا متفاوت ازاجزای خود است

15-سایکو فیزیک یاپسیکو فیزیک به چه معناست

الف.مطالعه رابطه تن وروان                             ب.کاربرد فیزیک درروانشناسی

    ج.کاربرد تجربه درروانشناسی                                         د.مطالعه موارد خاص ومنحصر به فرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 13:44  توسط علی اصغر شاملو و دانشجویان   |